بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
224
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و دل رنجور با سلوت بيگانه طبع ساز آشنايى درگرفت ، خداى ( تعالى گواه و آگاهست و قد خاب « 1 » ) من استشهد باطلا و بحقّ محبت و صحبت قديم و انه لقسم لو تعلمون عظيم كه بنزديك اين مخلص معتقد وصول اين ( ملطفه پر « 2 » ) ملاطفه از حصول اصناف مرادات و شمول انواع سعادات فراتر بود ، و صورت دلرباى او در ديده از « 3 » جمال چهرهء خيال در تمنى منتظر وصال زيباتر نمود « 4 » ، زهرا « 5 » احلى فى الفؤاد من المنى * ( و الدمى ريق للأحبة « 6 » ) فى الفم بسلامتى « 7 » ذات كريم كه همواره « 8 » در ناز و نعيم باد شكرها گزارده آمد ، و باتساق « 9 » اعمال هرچند لايق آن كمال نيست تبجحها حاصل شد « 10 » ، و بوعدهء حضور كه مادهء « 11 » صد هزار حبور است چون « 12 » قوّت دل و راحت روح بيفزود ، و تن نيم مرده از سر زنده گشت ، اعتقاد « 13 » در آن قضيت كه فرح مفرط مهلكست فسادى بافراط گرفت ، يا ربّ چه بشارت تواند بود زيادت از آن اشارت ، و كدام دولت خواهد بود و راى اين حالت « 14 » ، معشوقه بسامان شد تا باد چنين باد ، ان دهرا يلف شملى بسلمى « 15 » * لزمان « 16 » يهم بالاحسان ايزد تعالى مناجح مصالح را بامضاى اين عزيمت مقرون داراد ، و اين انديشهء مبارك را كه بسيار دلهاى خسته در آن بسته است عن قريب از قول بفعل آراد « 17 » ، و آن مجلس را هركجا هست و باشد چنان كه استحقاق او « 18 » اقتضا مىكند در حرمت و نعمت بمنتهاى همت كه برتر از آن درجهء نتواند بود برساناد « 19 » ، و ما ذلك على الله بعزيز « 20 » .
--> ( 1 ) گواه منست و آگاهست و خاب . ( 2 ) سا . ( 3 ) آن . ( 4 ) بود ، شعر . ( 5 ) ظ ، زهراء . ( 6 ) والذ من ريق الاحبة . ( 7 ) بسلامت . ( 8 ) هميشه . ( 9 ) و با اتساق . ( 10 ) آمد . ( 11 ) مواد . ( 12 ) سا . ( 13 ) ظ ، و اعتقاد . ( 14 ) ضا ، شعر . ( 15 ) سا . ( 16 ) به زمان . ( 17 ) آرد . ( 18 ) سا . ( 19 ) رساناد . ( 20 ) ضا ، و الحمد للّه وحده و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين .